2 - د ا ش - ج ی - و ی

 

14:25 - پنج شنبه - 13/8/89 - خانه

 

د ا ش - ج ی - و ی

 

داش جی وی با اون قد کوتاه و حرفه ی شریف و دیپلمی که هیشکی نفهمید آخرش هنوز گرفته یا نه ، دردانه پسر گیتی خانومه که شرایطش برای ازدواج رو همون 4-5 سال قبل تر ها که اعلام کرد مادرش ، ما همه دخترای محل متوجه شدیم که هیچ شانسی نداریم تونسته باشیم این افتخار رو داشته باشیم ؛ مریم و مونا شده باشن خواهر شوهرهامون !

چون یا تحصیلات عالیه نداشتیم یا خوشگل نبودیم یا مهریه مان بیشتر از 14 تا سکه بود یا نداشت یه مغازه دو دهنه بابامان بدهد داش جی وی تا با خیال راحت موتورهایش را آنجا تعمیر کرده باشد و هر ماه مجبور نبوده باشد کلی پول اجاره داده باشد ...

همین هم شد که دیگر از آن به بعد به چشم برادری نیگاهش کردیم و به قول نسرین جون جواد ، شد "داش جی وی" همه مان !

خدایی اش هم حواسش به همه مان بود ها !

یک محله بود و خودش !

هیچی هم که نمی گفت ، یک نگاه های "برادرانه ای" میکرد که حساب کار دستت باشد حواسش به همه چی هست !

مثلا ً خود من یکبار 12 شب تک و تنها رسیدم خانه ، همچی نیگام می کرد دم در مجتمع که گفتم الانه است دو تا بزند زیر گوشم همچی که شل و پل شده باشم که تا این وقت شب کدوم گوری بوده ام  !

( والا گور خاصی نبودیم ! با مترو برگشته بودیم یادمان نبود پول خرد همراهمان نیست ، مجبور شدیم همه ی راه را پیاده برگردیم از مترو تا خانه )  

ولی مردانگی کرد و نزد !

 

مدت هاست مامی رفت و آمد همسایگی را جمع کرده الحمد الله !

ولی همین هفته ی پیش بود هنوز ما از راه نرسیده بودیم و به قابلمه های روی گاز مراتب احترام و ارادت مان را ابراز ننموده بودیم که مونا و گیتی مشرف شدند اینجا تا دانسته باشیم انتظار به انجام رسیده عاقبت !

 

خانوم داش جی وی ، وکیله ، دو تا لیسانس دارد ؛ ارشدش را گرفته و داره واسه دکترا هم می خواند !( اصلا قرار شده بیاید همین جا خانه جی وی اینها پیش مونا بقیه ی درسش را خوانده باشد )  یک سال و نیم دیگر وکیل می شود و الان هم کارمند اداره ی دارایی است !

روایات مختلف است که 24 سال را دارد یاهنوز به روایتی 23 را تازه تمام کرده ! مونا می گفت 24 ولی خود گیتی 23 را تأکید داشت ...

مومنه ، مغازه ندارد ولی باباش فوت شده و ارث کلانی بهش رسیده که با نصف بیشترش عجالتا ً یک پراید تصادفی خریده که دو سه روز است پارک شده روبروی مجتمع و داش جی وی از روی عشق و علاقه چنان بهش ور می رود که آدم فکرهای بدی به مخیله اش راه پیدا می کند که نکند خدای نکرده به خاطر این پرایده بوده که ...

همه چی فعلا آرومه و داش جی وی خوشبخته !

منتهی موضوع اون 700 تا سکه بدجوری چین انداخته به پیشونی داش جی وی وقتایی که داره شیشه ی جلوی پراید رو می سابه ... اگه می شد این 700 تا بشه 313 تا یا چه می دانم 110 تا یا 14 تا یا 5 تا دیگر خوشبختی داش جی وی هم تکمیل می شد همه جوره ...

 

پنج شنبه - 27/8/89 - خانه - 18:33

 

دیروز به سلامتی عقد کردند این زوج خوشبخت !

خانوم هم به میمنت و مبارکی از 700 تا سکه اش ، 684 سکه را تخفیف داد تا به سلامتی ، این چین روی پیشانی داش جی وی هم محو شده باشد و خوشبختی اش تکمیل !

مبارکشان باشد !

 

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
Hell Lord

دیگه به مسائل پشت پردشون کاری ندارم [خنثی]