421 - ر ی ج ک ت

14:52 - چهارشنبه - 22/4/90 - خانه

 

ر ی ج ک ت

 

 

دوست نداشتم خارج از وقت اداری مان ،‌ جوابگوی هیچ بناء بشری باشم از محیط دفتر ...

اگر نمی خواستم ، محال بود ریز ریز هم کرده باشند خودشان را ، پیدایم کرده باشند !

گوشی را که جواب نمی دادم یا خاموش می کردم هیچ ؛ خانه هم اگر می گذاشتم جواب داده باشند ، می سپردم بگویند نیستم و پیغامشان را بگیرند فقط !

خیلی وقت ها بعدش توی دفتر وقتی رییس می خواستم توی اتاقش تا بازخواست کند چرا فلان پنج شنبه عصر جواب تلفنش را نداده ام ، این می آمد تا نوک زبانم که وقت من خارج از دفتر متعلق به خودم است و دوست نداشته باشم جواب بدهم ، جواب نمی دهم و والسلام !

ولی من همیشه قورت دادم همچه چیزی را و زل زدم به رییس ببینم می تواند از چشم هایم خوانده باشد خودش چرا هیچوقت پنج شنبه جمعه ها نشد من را گیر بیاورد تلفنی یا نه !

 

 

با همچه پیشینه ای ، رییس دو سه روز است گیر داده هی زنگ پشت زنگ ؛ من هم بی حوصله ، کارم شده ریجکت کردن !

تتمه حساب عیدی و حقوق بهمن و اسفند  را که قسطی کرده بود ، شنبه ریخته به حسابم ، هنوز چک هم نکرده ام ؛ لابد دیده زنگ نزدم تشکر کرده باشم ، خودش زنگ زده یادم بندازه بابت تمام شدن اقساطش ، باید تشکر کرده باشم !!!

 شاید هم دوست دارد دوباره بحث بیمه را بکشد وسط که چون بعد از دو ماه آقا محمدشان برده اند لیست بیمه را و نگرفته اند ازشان ، لطف کنم خودم یک سر تشریف ببرم بیمه بلکه بگیرند لیست را از خودم والا که یک روز باید یا خودش برود بیمه یا اینکه اگر بیخ پیدا کرد موضوع ، برود دیوان عدالت اداری !!

 

این طور وقت هایی که کسی حریم خودش را رعایت نمی کند و پا می گذارد روی دمم یا بیشتر از ظرفیت خر درونم ، می خواهد بار بهش تحمیل کرده باشد ، بد می شوم ! بدجوری هم بد می شوم !!

بی ادب نه ، خشن هم نه ؛ ولی صراحت لهجه آزار دهنده ای پیدا می کنم !!

خر درونم هم شروع می کند جفتک های بدی انداختن که گاهی ممکن است بخورد توی صورت طرف و خینین و مالینش کرده باشد !

مسلما ً اگر جواب تلفن رییس را بدهم ، طوری حرف می زنم که تا آخر عمرش هوس نکند به جای پرداخت به موقع حقوق و غیره ذلک منشی بیچاره اش در شب عید ، بلند شود برود مسافرت و بعد که انگار دارد صدقه می دهد ، بردارد همان چندرغاز را هم قسطی به دلخواه خودش پرداخت کرده باشد !

یا بعد از دو سه ماه از خروج من از دفتر ، انتظار داشته بیایم بروم لیست بیمه ترک کارم را رد کرده باشم !!!

 

حقیقت بیشتر از اینکه از این نحوه پرداخت شاکی باشم ، از نقش منفعلی که رییس تعریف کرده برایم ، شاکی هستم !

اینکه خر درونم را تنهایی گیر انداخته یک گوشه و دارد هی بار می گذارد روی بارش ...

این طور وقت ها ، من سکوت مرگباری می کنم ! خر درون را آزاد می کنم از دستش و بعد سکوت می کنم !

سکوتی که با طفره رفتن از جواب دادن ، حمله یا حتی ضد حمله همراه است !!!

ریجکت می کنم ، ایگنور می کنم ، رویم را بر می گردانم ، جواب نمی دهم ، ندیده می گیرم و هزار تا کار دیگر الا حرف زدن و اعتراض کردن !!!

من همیشه شاکی ام ؛ یعنی طوری است سیستم من که حالا نه اینکه عدم تطبیق هم کاملا بشود اسمش را گذاشت ولی بیشتر از اینکه زحمت بکشم خودم را با سیستم معیوب تطبیق بدهم ، سعی می کنم سیستم معیوب را اصلاح و نقد کرده باشم و به استاندارد ها نزدیک ...

حالا وقتی یک دفعه سکوت می کنم ، سردر گم می شود طرف مقابل !!! گیج می شود و دوست دارد دانسته باشد دلیلش را ... ولی از من هیچ جوابی نخواهد گرفت !

ریجکت کردن ، بهتر است از وارد شدن به بحث هایی که ته ِ تهش ، مجبوری آینه گرفته باشی دستت تا طرف خود ِ واقعی اش را دیده باشد در آن !

آن وقت اگر رم بکند ، نه تنها از تو رم کرده که از خودش هم فراری می شود تا آخر عمر ..

اگر ریجکتتان کردم ، برنگردید مجبورم بکنید یک آینه بگیرم دستم ، فراری شوید هم از خودتان هم از من !!!

اگر ریجکتتان کردم ، برنگردید دوباره بار بگذارید روی پالان خر درون ؛ ناغافل ممکن است من حواسم نباشد ، بارتان را بیاندازد زمین داغانش کند که هیچ ، آنچنان جفتک بیاندازد بهتان که تا آخر عمر صورتتان ، برایتان صورت نشود !

 

پ . ن : 

این پست نمی دانم چرا علیرغم پیش نویس بودن ، نه تنها روی وبلاگ به نمایش در آمده بود ، بلکه کامنت هم گرفته بود !

مجبور شدم حذف و دوباره آپ کرده باشمش !!

 

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید