424 - ه ن ر - ب ر ت ر - ا ز - گ و ه ر - . . .

8:32 - سه شنبه - 28/4/90

 

ه ن ر - ب ر ت ر - ا ز - گ و ه ر - . . .

 

 

بعدش ؟

بعدش هیچی !

خط رو بوسیدم گذاشتم کنار رفت توی اولویت های دست چندم زندگی ، پهلوی مینیاتور و تذهیب !

کل وسایل و چوب ها و صدف ها و مس های معرقم رو هم با اره و تیشه اش نیشخند رد کردم رفت ! دادم به همین بچه های معرق توی پاساژ !!!

از دست اونام خلاص شدم !

 

سر و کله دخترک ها پیدا شده دوباره !!!! توی کتابچه آیین دادرسی حتی !

به خودم که میام ، نشسته ام به طرح زدن ! یا نقاشی یا خط !

کشیده می اندازم وسط شعرهای سیاوش قمیشی و داریوش !!!

قرار بود جابجا بشه اولویت ها ، نه که گم شده باشه ... فکر کنم وقتش باشه دوباره شروع کرده باشم از یک جایی ...

دلم تنگ شده برای قلم های سه صفر و دورگیری با مرکب توی نعلبکی و قیژ سین های کشیده و سرکش گذاشتن واسه کاف های سه نقطه ...

بوی گس و تلخ چوب گردو وقتی داری تبدیلش می کنی به موی دخترکی که یک پیاله دادی دستش و قراره خوشبخت شده باشد برای ابد توی قاب تصویر ...

 

شاید هم باز دارم فرار می کنم ؛ از خودم ، از خودم و از خودم ...

همون قصه پیکر فرهاد ِ معروفی ...

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید